غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
336
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دار الخلافة قطعهء سنگ برنگ حجر الاسود انداخته بودند و از غرفهء طاق اطلسى سياه بسان آستينى فروگذاشت هركس بدانجا ميرسيد آستين را مانند جامه كعبه بر ديده مىنهاد و سنگ را برنك حجر الاسود بوسه مىداد و در اوائل دولت مستعصم در عراق عرب وبائى عظيم روى نمود و مستعصم دربارهء مرضى اشياء لا تعد و لا تحصى تصدق و انعام فرمود و در سنهء اثنى و اربعين و ستمائه نصر الدين محمد الناقد كه وزارت مستنصر چندگاه تعلق بوى ميداشت و در زمان مستعصم نيز علم وزارت مىافراشت وفات يافت و ابو طالب مؤيد الدين محمد بن احمد بن على بن محمد العلقمى وزير مستعصم گشت و در سنهء سبع و اربعين و ستمائه آب دجله چنان طغيان كرد كه اكثر عمارات بغداد روى بانهدام آورد بمثابهء كه در دار السلام زياده از سه مسجد آبادان نماند و در سنهء خمسين و ستمائه ميان سنيان و شيعيان بغداد نايرهء نزاع و جدال التهاب و اشتعال يافت و پسر مستعصم ابو بكر بحمايت اهل سنت متوطنان كرخ را كه شيعهمذهب بودند غارت نمود و بسيارى از سادات را اسير ساخته بخوارى هرچه تمامتر محبوس گردانيد بنابراين ابن علقمى كه بواسطهء مشاركت در مذهب جانب مردم كرخ داشت خاطر بر مخالفت خليفه قرار داده منتظر انتقام مىبود و از غصه اين قضيه شبى بفراغت بر بستر استراحت نمىغنود و در سنهء احدى و خمسين و ستمائه هلاكو خان از ممالك شرقى به قصد تسخير ولايات غربى علم عزيمت برافراخت و در اواخر سنهء خمس و خمسين و ستمائه ظاهر دار السلام بغداد را مخيم سرادقات جاه و جلال ساخت و مدت دو ماه مستعصم متحصن بود و لشكر مغول كمال جلادت ظاهر نموده بالاخره خليفه باستصواب ابن علقمى از شهر بيرون خراميد و ببارگاه هلاكو خان شتافته هم در آن ايام بقتل رسيد اوقات حياتش بقول صاحب گزيده چهل و شش سال و سه ماه بود و مدت خلافتش شانزده سال و چند ماه ياقوت خطاط كه رقم نسخ بر خطوط تمام خوشنويسان جهان كشيده در سلك خدام مستعصم انتظام داشت و در ايام خلافت او رايت مهارت درين فن برافراشت ذكر بعضى از علما و اعاظم كه معاصر بودند با مستعصم از جملهء مشايخ و علماء زمان مستعصم يكى شيخ رضى الدين على لالا الغزنوى است و او پسر شيخ سعيد بود و شيخ سعيد پسر عم حكيم سنائى و شيخ رضى الدين على بملازمت شيخ نجم الدين كبرى و بسيارى از اكابر مشايخ رسيده بود چنانچه در نفحات مسطور است كه از صد و بيست و چهار شيخ كامل مكمل خرقه داشت و بعد از فوت وى صد و سيزده خرقه باقى مانده بود وفاتش در سيم ماه ربيع الاول سنهء اثنى و اربعين و ستمائه دست داده و از منظوماتش اين رباعى بر خاطر بود ثبت افتاد رباعى هم جان بهزار دل گرفتار تو است * هم دل بهزار جان خريدار تو است اندر طلبت نه خواب ماند نه قرار * هركس كه در آرزوى ديدار تو است و از آن جمله ديگرى صاحب مصنفات ابو عمرو